نویسندگان: محمد تقی سبحانی

حاصل آن که با نور امداد و لطف الهی ـ که از مجرای نور اول که عقل کل است, افاضه می شود ـ انسان از عقل جزوی درمی گذرد و به عالم حق ـ که از نظر وجودشناختی, از ما به ما نزدیک تر است ـ سر می کشد:...


چکیده:

"حاصل آن که با نور امداد و لطف الهی ـ که از مجرای نور اول که عقل کل است, افاضه می شود ـ انسان از عقل جزوی درمی گذرد و به عالم حق ـ که از نظر وجودشناختی, از ما به ما نزدیک تر است ـ سر می کشد: این چنین قفل گران را ای ودود که تواند جز که فضل تو گشود ما ز خود سوی تو گردانیم سر چون تویی از ما به ما نزدیک تر این دعا هم بخشش و تعلیم توست گرنه در گلخن گلستان از چه رست بنابراین, اگر نور لطف از آن سو نتابد, حتی انسان نمی تواند درخواست حقیقتی فراتر از فهم و عقل جزوی داشته باشد: در میان خون و روده فهم و عقل جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل نکته مهم این که از نظر مولوی, ابزار این رؤیت و مشاهده, امری فراتر از حقیقت انسانی نیست, بلکه عقل و فهم انسان است که به مرتبه ای می رسد که توانایی درک آن حقایق را پیدا می کند: از دو پاره پیه این نور روان موج نورش می زند بر آسمان گوشت پاره که زبان آمد از او می رود سیلاب حکمت همچو جو سوی سوراخی که نامش گوش هاست تا بباغ جان که میوه اش هوش هاست با این حال, این سؤال به طور جدی مطرح است که از نظر مولانا, در مسیر این کمال معنوی, عقل و خرد آدمی تا کجا با انسان همراه خواهد بود و آیا اساسا مرتبه ای را می توان فرض کرد که عقل از فرا آمدن بازماند و انسان با ابزار دیگری این راه را سپری کند؟ هرچند پاسخ به این سؤال چندان آسان نیست, اما برای تحقیق حاضر بسیار ضروری است."


توجه: : مرورگر شما از فایل pdf پشتیبانی نمی‌کند. این فایل را از : اینجا دانلود کنید.

ثبت نظر شما